بازی چه خوبه با بچه های خوب بازی میکنم با....

خوشحال شدم وقتی دیدم منم به بازی شب یلدا دعوت شدم.

دراین بازی هرکسی 5رازاز خودشوکه کسی در موردش نمیدونه میگه و 5 نفر دیگه رو هم به این بازی دعوت میکنه.

این هم اعترافات من:

1.همه ء جای ایران سرای من است.مادرم اصالتاً جنوبی و پدرم کاشانی است وتقریباً به هر جای ایران که بگید سفر کردم و با مردمشون اخت شدم در شهرهای مختلفی زندگی کردم(you name it). همهء اقوام رو هم دوست دارم و مخالف سرسخت ایدئولوژی ناسیونالیستی شاهنشاهی هستم.

2.نزدیک به یه ساله که چادری شدم...دیگه مثه سابق به چادر به عنوان یه پوشش دست و پاگیر نگاه نمیکنم و با اون احترام،امنیت ،آرامش واستقلال بیشتری رو تجربه میکنم.حس خوبیه!.. و در ضمن یه چرخش فکری هم داشتم البته نه از دید مذهبی بلکه اخلاقی.دیگه اون دختر کوچولوی نازنازی زود رنج و حساس نیستم.گرچه یادم نمیاد تا به حال با کسی قهر کرده باشم و هنوز با دوستای دبستانم ارتباطمو حفظ کردم.

3.تازگی توآزمایشگاهی مشغول به یه کارنیمه وقت شدم .فعلاًبرام جالبه.

4.یه بار تو ماه رمضون که مصادف با شب قدربود مدرسه مون به مناسبت قبولی ما در دانشگاه جشن گرفته بود(البته به خرج باباهامون)یه مهمونی افطاری بودکه بعدش به هرکدوممون یه جامدادی طلقی هدیه دادن.(واقعا زحمت کشیدن ! من همین جا لازم میدونم از صمیم قلب ازشون تشکر میکنم)من و دوستم فهیمه از رنگ جامدادی خوشمون نیومد رفتیم به خانم احمدی نژاد مدیر مدرسه(خواهر رئیس جمهور منتخب و همون خانم پروین احمدی نژاد که به تازگی عضو شورای شهر تهران شدن)گفتیم میشه ما جامدادیهامونو عوض کنیم گفتن:نه خیر! انتخابی نیست. ماهم رفتیم یواشکی دو تا رنگ دیگه برداشتیم.تا اومدیم اون 2تا قبلی ها رو بذاریم سر جاش مدیر اومدوخلاصه ماهم از ترسمون جامدادی ها رو پس ندادیم و بدین سان در شبی چنین مبارک مرتکب اولین دزدی زندگیمون شدیم.(البته به خدا تا الان دیگه دزدی نکردیما )بابای دوستم بهمون گفت همونطور که در این شب ثوابها 1000 برابره گناه دزدی هم 1000برابر نوشته میشه

5.سر امتحان نهائی ادبیات وقتی مصرع دوم شعر "مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو" را خواستند با اعتماد به نفس از دانسته هام از دیوان حافظ تونستم به راحتی مصرع دومش رو بنویسم.تازه خیلی هم بزرگ روی کاغذ نوشتمشو گرفتم بالا و تا آخر سالن همه مثل من نوشتند:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو         یادگاری که در این گنبد دوار بماند

(با عرض معذرت از حافظ دوست داشتنی)

6.اعتراف بعدیم رو به زودی میفهمید.

نفرات بعدی رو که به این بازی دعوت میکنم.دوست های گلی هستند که خیلی خوب مینویسند.حدیث دوست، مازیار، کروکدیل ها و فاطمه .

زمستان پر برفی داشته باشین.

غزاله

/ 30 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی مهربان پسری از جزیره ی زيبای آبادان

سلام ببخشيد ميدونم خيلی دير اومدم ولی کامنت هر وقت از بچه ی آبادان بگيری تازست..می خواستم بگم که اشکال نداره اين کارايی که شما کردين اسمش دزدی نيست واقعا خوشحالم که مدتيه ديگه تو وبلاگی نيستم وگرنه اگر نوبت اعتراف من ميرسيد ۵ تا که هيچی ۵ ميليون از اين اعترافات چيز بلند کردن داشتم ...که اگه فاش ميشد نيروی انتظامی .ارتش و سپاه جمهوری اسلامی ايان تمامی وزارت خونه ها از جمله آموزش وپرورش ونفت و .....سازمان حمايت از حقوق ضايع شده ی پدران گرامی ووو....خدافظ دمتون حار[

نادر

سلام. می بينم که تو هم يلدا بازی!‌از اعترافاتت خوشم اومد مخصوصا دزديش! منم اعتراف می کنم که مدت زيادی بود به بلاگت سر نزدم و حالا که اومدم و می بينم هنوز می نويسی خوشحال شدم.

زهرا

وای دزديه خيلی باحال بود ...ببين من ميخوام اعتراف ۵ رو بدونم ، بدو بگو ديگه دلم برات يه ذره شده بود

قرار وبلاگی

اومدم اعترافا رو بخونم. یه سوال. ما که یه دفعه اتفاقی هم رو توی قرار وبلاگی دیدیم و بعدا تو چت فهمیدیم که کی هستیم. اینی که زهرا نوشته که حس دید اولتون رو جدی باید بگیرین، می خوام ببینم از اون دفعه یادتونه چه دیدی نسبت به من پیدا کردین؟! بعدم اینکه احتمالا خبر ششم مربوط به ازدواج و این چیزاس که بعدا همه می فهمن ؟!

غزاله

سلام اين نظر زهراست در مورد من...اما در مورد اين حس فکر ميکنم همءآدما اين حسو دارن...من معمولاْ به این حس زیاد بها نمیدم وقتی حس خوبی نباشه ولی بعضی آدما حس خيلی خوبی در من ايجاد ميکنن اونا هميشه بهترين دوستان من باقی ميمونن.در مورد شما اگه درست يادم مونده باشه توی اون تئاتر خيريه شمارودیدم که برای اعزام مهرانه به خارج برگزار شده بود.راستش الان هيچ حسی يادم نمياد...مورد ششم هم غلط حدس زدين.

ايمان قا سمی

بنمالله اللرحمن اللرحيم به نام يا زهرا از زحمات شما عزيزان متشکريم