سلام

آسمان خاکستريست٬گويی بغضی گلوگيردارد که هرآن ممکن است بترکد.

 

دلم برايش ميسوزد.آخرطفلک٬چون دلش خيلی بزرگ است غم و غصه هايش هم بزرگند.

 

هميشه دوستش داشته ام٬حتی وقت هايی که از زور غم و غصه از ته دل فرياد می کشدو گریه ميکند.

 

جايی خواندم خم بودن کمر آسمان به  خاطر  تلاشي نافرجام برای رسيدن به معشوقش

 

درياست.آسمان٬خاکستريست و بغض گلوگير رهايش نميکند.دريا هم شده همرنگ او٬اما بی تاب تر.مدام

 

تن لطيف و يخ کرده اش را به صخره ها می کوبد.آسمان شروع به فرياد ميكند. از لابلاي فريادهايش اسم 

 

دريا را به وضوح ميشنوم.دريا هم که ديگر طاقتش طاق شده٬برای آسمان شده آينهءدق.موجهايش آنقدر

 

بالا رفته اند که انگارمی خواهد دستهايش رابرساند به صورت آسمان.دريا آغوش باز کرده٬اما وصال ممکن

 

نيست.آسمان احساس عجز و ناتوانی می کند.بی شکيب در خود می پيچد و گريه امانش را ميبرد.......

 

 

کمی بعد دوباره همه جا روشن و آبيست. هردو لبخند ميزنند.دريا دلش را خوش کرده به قطره های

 

شفافی که آسمان به او بخشيده.يادگار وصلی قديمی!

 

هوا به نقطهءاشباع خود نزديک ميشود....نسیمی بوسه افشان می‌وزد.آسمان آبی آبيست٬دريا هم!

 

 

/ 39 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahdi

از بچه گی همیشه آرزو داشتم چشمهای شوهرم سبز باشد که از نگاه کردنش خسته نشوم. دلم میخواست پز چشمانش را پیش رفقایم بدهم. نمیدانم. دلم میخواست خودم را سبز ببینم در چشمان تو. بار اولی که مادرت آمد خانه ما همش دلم میخواست بپرسم"ببخشید خانم، چشای آقا پسر شما چه رنگیه؟" (داستان سبز خالی)

حسين

خيلی جالبه!!! تو وبلاگت رو بازسازی کردي، اما چييزي توش نمي نويسي!!!!!!

حسين

خب آره ديگه!! تو وبلاگت رو بازسازی کردي، حتي بكگراندش رو سفيد كردي، ولي چيزي نمي نويسي!!! نكنه يه وبلاگ ديگه راه انداختي؟!!

زهرا

سلام عزيزم گلم تولدت مبارک

سهيلا

تولدت مبارک غزلک مامان...ايشالا زنده باشی..خيلی دوست دارم بیشتر از همه قاقالی لی های دنيا