شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

        

  نقد وبازنگری و تغییر رفتار از اون چیزائیه که باعث میشه زندگی دلپذیربشه و رایحهء خوش از    

 همه جا به مشام برسه...این روزا مشغول مطالعه در مورد رفتارهای وبلاگ نویسی

 هستم .قبل   از هر چیز میخواستم برای سبک نگارشی وبلاگ یه اسم انتخاب کنم...(یه بنده

 خدایی تو وبلاگش نوشته بود : من دنبال یه اسم برای وبلاگم میگشتم هرچی این در اون در  

 می زدم چیزی به ذهنم نمی رسید...دیوان حافظو باز کردم واین شعر اومد بعد هم مصرع اول و

 آخریه رباعی معروف از ابوسعید ابوالخیررو آورده بودو اضافه کرده بود... این شد که اسم وبلاگم 

  شداین... ) نه!...باور کنید من اهل سرقت ادبی نیستم و اسم این سبک رو خودم انتخاب کردم

 براساس سبک عموم نوشته ها که به آدم دلشوره منتقل میکنن اسم این سبک نوشتاری رو

 گذاشتم سبک دلشوره.

البته من دوستانم رو در انتقال این حس مقصر نمیدونم ما ناخودآگاه ،طبق عادت ویا بر اساس

دلشوره های شخصی و محیطی ناخواسته نگرانیهامونو به هم منتقل میکنیم....

چرابه هم امید ندیم ...مگه نمیگن آدمی به امید زنده س؟؟

 اشتباه نکن!...منظورم این نیست که مثه وزغ به همه چیز ساده انگارانه نگاه کنیم .من میگم به

 جای اینکه این همه تاریکی و سیاهی رو ببینیم بخشی از نوشته هامونو با مداد رنگی امید و

 شادی معقول بنویسیم.

  ببینید با وجود اینکه نوشتن و خوندن از عشق جزو مواردیه که بیخودی نیش بد عنق ترین 

 آدمارو  تا بناگوش باز میکنه. تو بعضی وبلاگا چه تعریفای کسل کننده ای که از این اکسیر حیات

 بخش نخوندم.

 عشق یعنی اینکه تو خورشید باشی وبه همه بی دریغ گرمی و محبت نثارکنی و خودت

 بسوزی و تموم بشی!

پی نوشت : ئه که هئی!...بسوز،خاکستر شو،تموم شو،داغون شو،بمیر!...ولی عاشق باش!...

- یه تعریف حکیمانهءدیگه:کی گفته عشق یعنی دو نفری زیر بارون رفتن و خیس شدن...عشق 

 یعنی اینکه زیر بارون یکی چتر دیگری بشه!

  نیمهءپنهان این حرف یعنی چقد بارون بده!...اگه دوسم داری عوض من برو زیر بارون سرما بخور!

  پی نوشت : اصلاًمیشه باور کرد آدمی عاشق باشه ولی بارونو دوس نداشته باشه؟؟

 شما از این تعریفا چی می فهمین ؟؟ جز اینکه توی این منطق یه نفر قراره قربانی

 خودخواهیهای یکی دیگه بشه ومطمئن باشید

 قربانی،قرار نیست نویسندهءاین جملات باشه...گاهی بدون فکر چیز می نویسیم وناخودآگاه

 افکارغلط و قدیمی و تاریخ مصرف گذشتهءدیگرونودرقالبهای فانتزی و رمانتیسم به خورد هم

میدیم بدون اینکه فکرمونو راجع به محتوای اون به زحمت  بندازیم.

این شعر زیبا رو بخونید به تلافی اون حرفای کسل کننده:

 و شایسته این نیست 

 

که باران ببارد

و در پیشوازش دل من نباشد

و شایسته این نیست

که در کرت های محبت 

دلم را به دامن نریزم

دلم را نپاشم 

چرا خواب باشم

ببخشای بر من اگر بر فراز صنوبر

تقلای روشنگر ریشه ها را ندیدم 

ببخشای بر من اگر زخم بال کبوتر 

به کتفم نرویید

چرا خواب باشم؟

عبور کدامین افق 

وسعت انتظار مرا مژده آورد؟

و هنگامه عشق را از دل من خبر داد؟

کجا بودم ای عشق؟

چرا چتر بر سر گرفتم؟

چرا ریشه های عطشناک احساس خود را 

به باران نگفتم؟

چرا آسمان را ننوشیدم و تشنه ماندم؟

ببخشای ای عشق

ببخشای بر من، اگر ارغوان را نفهمیده چیدم

اگر روی لبخند یک بوته

آتش گشودم

اگر ماشه را دیدم، اما

هراس نگاه نفس گیر آهو

به چشمم نیامد

ببخشای بر من که هرگز ندیدم 

نگاه نسیمی مرا بشکفاند

و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند

و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم 

و از باور ریشهء مهربانی برویم

تو را دیدم ای عشق 

و دیگر زمین آسمانی است

و شایسته این نیست 

که در بهت بیهودگی ها بمانم 

تورا دیدم ای عشق 

و آموختم از تو آغاز خود را 

نگاه تو کافی ست 

من آموختم ریشهء رویش باغ ها را 

و باران خورشیدها را ......

محمدرضا عبدالملکیان 

* * * * * *

 امشبو به جای منم خوش بگذرون!کنار غزل حافظ و قصه های مادر بزرگ!

 به مادر بزرگ بگو دوتا از اون قصه های دیو و پری برات بگه که بتونی تا صبح بیدار بمونی و

 چله نشین نور بشی تاوقتی خورشیدخودشو از دست طولانی ترین شب سال خلاص میکنه

  بتونی با طلوعش بهش لبخند بزنی!

    نازنین

/ 6 نظر / 26 بازدید
زهرا

سلام نازی جونم خوبی خانوم گل؟ خيلی تحليل جالبی بود من فک ميکنم جامعهء ما دچار افسردگی شده و ما بايد خوبش کنيم هر طوری که بتونيم

حديث

سلام نازی جون بعد از غزاله چشمم به جمال تو روشن با اين انتخاب شعر خوشکلت:معاشران گره از زلف يار باز کنيد/شبی خوشست به اين قصه اش دراز کنيد...شعر سپيدت معرکه بود....بگو امشبو مامان واسه ت اسفند دود کنه

حسين

تا حدودي با اين نوشته موافقم!‌ مخصوصا در مورد باران! همانطور كه اشاره شده است متاسفانه در ادبيات فارسي اعدم از نظم و نثر، عاشقي بيشتر مترادف با اين است كه فردي خود را قربانی خودخواهیهای یکی دیگر مي كند و به نوعي برآمده از ذلت و حقارت فردي نزد فرد ديگر است.

حسين

به يك بازي دعوت شدي كه هيچ بازنده اي نداره! (وبلاگمو ببين)