ای مرز پر گهر...

اسم اينجا رو گذاشتم قا قا لی لی .يکی از دلايلش اين بود که دلم ميخواست اينجا پر از تنوع دوست داشتنی باشه . نميدونم چقدر در اين کار موفق بودم. هرچند لطف شما هميشه شامل حالم بوده اما اين روزها درسها و کلاسهام زيادتر از اونی هستن که برای تهيهء و نوشتن مجالی پيدا کنم ولی هيچوقت اين موضوع باعث نشده که دوستان خوبم را فراموش کنم. حتماً شاهد سرک کشيدن گاه و بيگاهم به صفحات دلتون بودين.
* * * * * * * * * * * * * * * *
نوشتهء اين بار من چيزيست شبيه سفرنامه.سفری در جغرافيا. اما٬ نه !در تاریخ وبیشتر در تاریخ...به ابیانه....
ميدانم که خيلی از شما با نام ابيانه آشنائيد.ابيانه با چند شاخصهء مهم:ميراث داری زبان فارسی پهلوی٬لباس های محلی زنان آن ديار و خانه هايی با ديوارهای کاهگلی قرمز اخرائی.
اين مشخصهء آخر هميشه مورد توجه نقاشان بوده. شايد بسياری از شما کارت پستال هايی از آثار نقاشان ديده باشيد که موضوع آن ابيانه بوده و معولاً سوژهء اصلی آنها تصوير زن ابيانه ای و خانه های قرمز رنگ روستائی است.
* * * * * * * * * * * * * * * * *
ابيانه را دو سال پيش ديدم در سفری که به کاشان رفته بوديم. ابيانه در فاصلهء پنجاه کيلومتری
جاده (کاشان نطنز) قرار دارد.کاشانيها در لهجهء محلی به آنجا ميگفتند:''ابونه''. فکر ميکنم ششم يا هفتم فروردين بود. نرسيده به ابيانه هوا صاف بود اما ابتدای جاده نزديکی پلی که به ابيانه منتهی ميشد هوا ابری و مه آلود بود ابتدای راه دره ای رويائی و غرق شکوفه بود که تا دورها کشيده ميشد و رود خانه ای که ته دره عبور ميکرد. کنار جاده جوی آب کوچکی به زلالی اشک راه خود را بين سبزه ها ميجست و بی توجه به سرو صدای اتومبيلهای در حال عبور از کنار جاده در حاشیهءکوه شادان و غزلخوان با گل ها و سبزه های سر راه چاق سلامتی ميکرد.
و ابيانه با خانه های قرمز آجری اخرائی بر سينه کش کوه مغرور و پر صلابت نشسته بود.

وقتی وارد ابيانه شديم برف شروع به باريدن کرد وسرما کمی اذيت ميکرد. از ماشين که پياده شديم بوی نان ميآمد.يک نانوائی٬نان داغ محلی ميفروخت. نان گرد محلی ٬داغ٬نرم و ترد. جاتون خالی ! تو اون هوای سرد حسابی چسبيد.
زنان ابيانه ای با لباسهای زيبای محلی به ما لبخند ميزدند و خوشآمد ميگفتند. لباسهايی که از عهد صفويه بدون تغيير مانده و ميتوانيد آن را در نقوش چهلستون و عالی قاپوی اصفهان ببينيد.گروهی توريست آنجا ديديم و جالب اين بود که راهنمای اين تور يک دختر و پسر ابيانه ای بودندبا لباسهای محلی که با توريستها انگليسی حرف ميزدند وبا مافارسی را به لهجهء تهرانی .
از مکانهای تاریخی و دیدنی آنجا میتوان به مسجد جامع اشاره کرد که تاریخ بنای اولیهء آن٬سال ۴۷۷ قمری بوده که برمحراب آن نوشته شده.بنای''امامزاده''که در محلهء پایین ده واقع است و دارای گنبد کاشیکاری فیروزه ای است که در میان خانه های سرخرنگ ده جلوهء خاصی دارد. زیارتگاه ''هینزا''در جلوی تنگ کوه قرار گرفته در یک فضای باز گسترده از سایه چنارها و ریزش و جریان آب باریکی که به استخر ها میریزد و خیلی باصفاست و تابستانها محل زیارت و هوا خوری مردم است.
از جمله آثار تاریخی ــ مذهبی دیگر میتوان به خانقاه٬مسجد یُسمان٬مسجد حاجتگاه و مسجد تخت مَزگِه یا تخت مسجد٬ اشاره کرد.
''هرپک''یا آتشکده از مکانهای دیدنی دیگر است که آن روز ما موفق به دیدنش نشدیم.گفتند در دست مرمت است.در ابیانه چند قلعهء تاریخی است که یکی از معروفترینشان قلعهء''شکاکی'' است که از تاریخ بنایش اطلاع چندانی در دست نیست. بعضی آن را به دورانی مربوط میدانند که تمدن سیلک کاشان(با قدمت ۷۰۰۰سال پیش)دچار افول شد و در روایتی دیگر این قلعه را کاخی مغولی میدانند.در بین مردم محلی شایع است که آنجا محل زندگی اجنهوارواح سرگرداناست.9.gifd.gif4.gif8.gif
غار ''پری هل''(سوراخ ديو)٬غار طويلی است که تا اعماق دل کوه نفوذ کرده. این غار در پشت کوههای جنوبی مشرف به ابیانه در منطقهءکوهستانی مرتفعی واقع است که بیشتر قله های آن از سنگ سفید آهکی تشکیل شده ودر زبان محلی به آن منطقه ''پَ اِس پی''(پر سفید)میگویند.اولین گروه غارنورد سال ۱۳۳۰وارد این غار شدند.این غار دالانهای زیادو استالاگمیتهای
قطور چین خوردهء هیولا مانندی دارد.یکی از اطاقک های آن که در گوشه اش حوضچه های آب گوارایی است و دیوارهای مرمرین با آویزه هایی به صورت چهلچراغ. به قدری اولین غارنوردان را شگفت زده کرد که نام این قسمت را ''موزه غار''نامیدند.
از جاذبه های فرهنگی اینجا استفاده از ترانه های موروثی(فهلویات) است که همراه با دمیدن نی هفت بنداست.ترانه هایی که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگرمنتقل میشوند :
exportImage.asp?s=cano&i=10541177&w=314&h=400
فلونی و فلونی و فلونی
سر و جونم به قربون فلونی
اگر نامش برم مردم بدونند
خودم تنها به قربون فلونی
*
تو در بومی و من در پای چاله
تو در عشقی و من در آه و ناله
اگر یک شب بیایی پای چاله
خودم ساقی شوم چشمم پیاله
*
نگارم میچرونه میش و بره
بگرده کو به کو٬دره به دره
چو لوک مست میره سوی صحرا
دلم از دوریش شد ذره ذره

در اينآلبوم ميتوانيد تصاوير بيشتری از ابيانه ببينيد.

/ 33 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
naser

سلام. خوشحالم كه وبلاكت را ديدم به من هم سر بزنتي.متشكرم

مژگان بانو

سلام! اميد که رنجشی از من به دل نداشته باشی. در ضمن آن شوخی يا کنايه را به قصد توهين ننوشتم. درباره مطلبت. پس به حوالی شهر والده من سفر کردی. درباره ابيانه زيبا نوشته بودی. دلم می خواهد باز هم ببينمش. موفق باشی.

سعيدي راد

سلام مجدد. لينک من چه قابل شما رو داره. هزار لينک من و ما فدای يک سخنت!

hani

سلام خانومی .آلبومت خيلی قشنگ بود.

ذبیح

سلام . از تشریف آوری شما به خانه محقرم ، خوشحالم و از شما متشکر . بازهم افتخار بدهید .

salman

اومدم نبودی .... بنويس ديگهههه

nima kianian

وبلاگه شما خيلی زيبا بود.به وبلاگه من سر بزنيد هر چند همش لری نوشته شده.اگر خواستيد چند تا شعر لری براتون ميفرستم واسه وبلاگتون.

محمد صادق دهقان

من هم ابيانه را در روز ۱۲ سپتامبر همان سال لعنتي ديدم. قشنگ است. خدا كند يه روزي همه مون با هم بريم اونجا. دوستم كه وبلاگي هم هست، بچه اون جاست.