يک اتفاق ساده

اسمم نازنینه...

سالهاست با غزاله دوستم.

من و اون همیشه حرف همو می فهمیم البته گاهی بعد از روزها بحث کردن!

قرار شده یکی دوتا از هندونه هاشو من ومریم ور داریم...آخه بدجوری سر خودشو شلوغ کرده!

توی پست بعدی خودش میاد توضیح میده.

غزاله همیشه به من میگفت:تو جوری حرف میزنی که انگار همه بایداز قبل منظورتو بفهمن.

خیلی خلاصه مینویسی و دوست داری همه حدس بزنن میخوای چی بگی..

شاید حق با اون باشه ومن باید تغییر روش بدم ...قصهءپایین کار منه!

به نظر خودم یه فاجعه رو در قالب یه اتفاق ساده نوشتم اماهمه فقط بانگاهی ساده

 به یه اتفاق ساده ازش عبور کردند.

حتی یکی از دوستان به شوخی یه فی البداههء بیرحمانه سروده بود و از این نوشته یه نتیجه

گیری غیر اخلاقی کرده بود که بد جوری منو از خودم مایوس کرد وباعث شد به غزل حق بدم.

********

همهءما آدما میتونیم مصداق اون زن کور باشیم..اگر مسیری رو به طور روزمره بی هیچ شوری

 طی کنیم و فقط متکی باشیم به رنج و لذتی که به شکل عادت پدیده های اطرافمون بهمون

تحمیل کردن در این صورت ما پذیرفتیم که به جز این قالبها رمزی درعالم وجود نداره...

چشم برام نماد بصیرت بودو نبودش معادل ندیدن حقیقت اشیاء.

ما آدما تحمل رنج رو نداریم و به محض اینکه با کمترین حادثه ای روبرو میشیم صدامون در میاد.

اون حادثه میتونه یه اتفاق بزرگ و مبارک باشه ولی ما بهش فرصت ظهور نمیدیم.

مطلب دیگه اینکه فکر نکنیم ما توی معرکه تاریخ هیچ کاره ایم!و تقسیم بندیهای مرسوم صالح و

مفسد فقط مال دیگرونه و ما تو این بازی هیچکاره ایم.

هرسال محرم که میاد همه مون به آدمایی که با امام حسین جنگیدند لعنت میفرستیم.

تازه از این هم مهمتر...توی زیارت عاشورا علاوه بر لعنت فرستادن به قاتلین امام

به کسانی که به اونا کمک کردند...باهاشون همکاری کردند... صورتاشونو پشت نقاب مخفی

کردند  ...در مقابل ظلم سکوت کردند و با سکوتشون ظالمین رو یاری کردند...لعنت میفرستیم

و خطاب به امام حسین به خودمون یادآوری میکنیم که:

 ما با کسایی که دوستی دوستیم... وبا دشمنای تو دشمنیم!

فکر میکنیم حسین دینش رو به ما ادا کرد و قربانی شد تا از ما شفاعت کنه...این تقسیم بندی

هم مال سال شصت و یک هجری بوده و بزرگترین پیامش خورشت قیمهءروز عاشوراست!

واقعا تو این حادثهءبزرگ ما چه کاره ایم؟

این مقدمه ای بود برای اینکه بگم همهء آدما میتونن به نوعی نابینا وکور باشن و عزت مهربونی و

محبت را نفهمند...زن کور دست آخر دلش سوخته بود که :حیف شد عصامو جا گذاشتم!

به نظر شما چرا خدا توی قرآن کریم خطاب به پیامبر میگه:به مردم بگو من هیچ پاداشی از شما

نمیخوام جز اینکه با خانواده ام مهربان باشید؟؟

مطمئن باشیم اگه آدمایی هستیم که فقط خودمون و دنیای لذت و رنج خودمون رو می بینیم

به نابینایی مبتلاییم و قطعا اگه روزی در معرکهءانتخاب بزرگ حق و باطل قرار بگیریم انتخاب ما

 اگر گزینهءشمر نباشه...گزینهءحسین هم نخواهد بود...

        نازنین

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حديث

نازنين جان سلام ورودت رو به قاقالی لی تبريک ميگم.با شعرای مريم جان چند ساليه آشنام.برای هر سه تون آرزوی موفقيت ميکنم.

مريم

سلام خسته نباشی نازنين مريم اتفاقاتی که از نگاه ما گاهی خيلی ساده هستندميتونن فاجعه باشن.بايد از دنيايی که برای خودمون ساختيم بتونيم بيرون بياييم ولی اين خيلی کار سختيه...مگه نه؟؟

زهرا

سلام عليکم. ما آدما هر وقت کار بدی ميکنيم خودمونو با هزار تا دليل بی خاصيت و ابلهانه توجيه ميکنيم . چرا؟ چون نميخوايم آدم بدهء قصه باشيم. ولی من اعتقاد دارم آدم اگه با خودش صادق باشه و به خودش دروغ نگه و سعی نکنه خودشو جلوی ديگران تطهير کنه به راحتی ميتونه جلوی اين غرور احمقانه بايسته و اشتباهاتشو جبران کنه و اين دفعه واقعا آدم بدهء داستان نباشه! به نظر من اگه پيرزن عزيز کمی بيشتر باخودش رو راست بود آدم بدهء داستان نميشد. بای بای

غزاله

سلام عزيزم.خسته نباشی گلم.هيچوقت از اينکه کسی حرفتو نفهمه دلخور نشو...اصلاْمهم نيست...مهم اينه که به حرفت ايمان داشته باشي وسر حرفت باشی...اولين بار يازده ساله بودم وقتی اين آيه از قرآنو خوندم بالای قبر حضرت سکينه توی دمشق...وقتی مادرم معنی و علت نوشتن آیه رو توضیح داد...برام واقعاْ تکان دهنده بود ...کی از فردای خودش خبر داره؟؟...خدا کمکمون کنه...خيلی دوستت دارم...

فاطمه

سلام عزيزم! خبری ازت نيست؟ در ضمن من که قليون نمی کشم! به دوستای جديد هم سلام!

مهرگان

سلام عزیزم وقتی ماهی مثل تو اون بالا نشسته،.... راستی شنیدم سرت خیلی شلوغه،بازم خوب به وب نویسی میرسی!ایول اکتیواسیون! به قول یه عده از روی من زهرا و خاله رو ببوس!

سيد جواد

سلام عليکم.وبلاگ جالب و قشنگي دارين. از نظرتون ممنون.البته نميدونم منظور شما از فی البداهه گويی چيه! بازم اونرا سر بزنيد.من به روزم. موفق باشی و التماس دعا

علی مهربان پسری از جزیره ی زيبای آبادان

سلام...تفسير خيلی غنی وزيبايی بودایشاالله که سه نفری دوباره این وبلاگو به روز های اوج خودش برسونین و وبلاگ سال بشینراستی فکر کنم اون پیرزن اگر میدونست انقدر خبر سازو مهم میشه از عبارت {حیف که عصامو جا گذاشتم }استفاده نمی کرد

حسين

قاقاليلی الانم که سه تا نويسنده داره سالی يه بار آپ ميشه!! پس چه فرقی کرد؟!!