يار با ماست٬چه حاجت که زيادت طلبيم...(۱)

نميدونم چرا اون خوابو ديدم

.24.gifاولش فکر ميکردم خواب پريشونه٬نميدونستم يه رويای صادقه ست.21.gif

تو يه مهمونی بودم

. همه ميگفتن و ميخنديدن.من تنها بودم. به ليوان بلوری که تو دستم بود نگاه کردم اما توش هيچی نبود.ولی نه!يه چيزی بود! ليوانو آوردم نزديک نزديک...نزديک چشمم...واااااااای!!!!!!!!!11.gifچی ميديدم! توی ليوان يه ملکول دو رشته ای DNA بود که انگار يه قسمت از اون زير ميکروسکپ الکترونی بزرگنمايی شده بود.بازهای آلی اون به وضوح ديده ميشدن.آدنين ــ تيمين...گوانين ــ سيتوزين ٬ به شکل دندانه های زیپ درهم قلاب شده بودند.مولکول رنگ آميزی شده با رنگهای زيبا وجذابی که هيچوقت شکل قشنگش رو فراموش نميکنم.05.gif

اول اولش دوس داشتم منشی بشم چون تلفن جواب دادن رو خيلی دوس داشتم

.بزرگتر که شدم دلم ميخواس دکتر شم.اونم دکتر بچه ها.چون هم من بچه هارو دوس دارم هم بچه ها منو !گويی مغناطيسی بچه ها رو به طرف من ميکشونه. 07.gifراستش گاهی اين جاذبه خودم رو هم خسته ميکنه اما هيچوقت بچه ها رو خسته نميکنه.

تابستون سال گذشته مامان و بابام کلی از مسئوليت ها ومشکلات پزشکان زن برام گفتن

....

ــ ببين دخترم تو دل نازکی

! شايد تو اصلاًتحمل ديدن خون رو نداشته باشی!...اين شد که منو فرستادن مطب دندانپزشکی يکی از دوستای بابا...از همون روز اول متوجه شدم که نه از خون ميترسم ونه از جراحی٬جوری که دوست بابا گفت: پيشنهاد ميکنم حتماً دندانپزشکی بخونی!13.gif

به جز سختيهای حرفهء پزشکی نتايج مادی ومعنوی اون هم قابل توجهند

. ثروت٬محبوبيت٬احترام و از همه مهمتر نجات جان انسانها و برگرداندن شادی به خانواده ها که اين شغل رو خيلی مقدس ميکنه اما باز هم انگار گمشدهء من اينجا نبود .کجا بود؟هنوز خودم به درستی نميدونستم. بايد بيشتر دنبالش ميگشتم ٬ همه جارو حتی توی اون ليوان بلور رو.......22.gif

                             DNA

ادامه دارد...

/ 37 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Tweety

سلام . خوشحالم که برگشتی :) ......... خوب بعدش چی شد ؟

جزیره هیچستان

سلام عشق من.........کجا بودی بابا؟........دلم برات ان قذه شده بود..........خوشحالم ک برگشتی.........بقيش کو؟

behroze vosogh

سلام وبلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن

mahnoosh

سلام غزاله جان،از اومدنت خيلی خوشحال شدم وممنون که به ياد کلبم بودی.راستی با اجازه لينکت رو تو کلبم گذاشتم.اجازه هست؟

الهه

سلام/بسيار خوشحالم از اينکه برگشتی دوست خوبم.من متوجه نشدم بالاخره چی ميخونی.ولی معتقدم درس خوندن از اون چيزائيه که آدم بايد خودش تنهائی انتخاب کنه.موفق باشی.

mohammad

سلام !به خانه خوش آمدی!اميدوارم به آرزوهات هم برسی.راستی مولکولها در ليوان ...به نام فيلمهای علمی تخيلی شباهت دارد!!بازهم خوش آمدی.

Farid

سلام لی لی جان. خيلی خوشحال هستم که دوباره می بينمت،‌ ديدن شما دوست عزيز و بافی دوستان اين اميد و دلگرمی را به من ميده که با همه گرفتاری و مشغله کاری باز هم بيام برای شما بنويسم و هم از مطالب شما استفاده کنم. با شما بودن رو به هر چيزی ترجيح ميدم. لی لی جان باز هم بازگشتتو تبريک ميگم. اميدوارم که ديگه نری، دوری از تو و ديگر دوستان برای من سخته، واقعا سخته. راستی اينو هم بگم،‌ اين آهنگی که روی وبلاگت هست واقعا زيباست،‌ هر بار که به وبلاگت سر ميزنم وقتی که آهنگ رو ميشنوم ميرم تو يه دنيای ديگه. از خودم بيخود ميشم. لی لی جان هيچ وقت تنهام نزار. موفق و پيروز و سربلند باشی.

پريا

سلام ..... غزاله جان ! خوشحالم نوشتی .. اما دلم می خواست اون خبرای خوب رو زودی بهم ميدادی .. بابا طاقت ندارم ... فدات

محبوبه

سلام غزاله جان، خيلی جالب بود ولی نگفتی چی قبول شدی..... اميدوارم هر چی قبول شده باشی موفق باشی. هميشه شاد و خندان باشی

fahimeh

سلام .خوب مينويسی/دوست داشتی به من هم سر بزن.