سرهای قدسيان همه بر زانوی غم است...

ساقهء عَشَقِه روی ديوار سيمانی ميخزید و بالا ميرفت.ديوار مور مورش ميشد.چندبار خواست ساقه را بجودو به زمين پرتش کند ولی نشد. ريشه ها٬آنچنان در تن سيمانی او تنيده بودند که اين کار غير ممکن بود.پاييز که شد عشقه بر ديوار خشکيد ...رهگذران به تمسخر به ساقه های خشکيدهء او بر ديوار نگاه ميکردندو هريک به کنايه چيزی ميگفت:...ها ها ها !اينهم عاقبت سرکشی و ستيزه جويی!....بيچاره! او هم از دست رفت؟!....عاقبت مشت و درفش همين است ديگر...تو آنجاپی چه ميگشتی بچه؟!خوبست سر خودرا به باد دادی؟؟...شکر که ما مثل او نيستيم و هنوز زنده ايم !

اما با اولين نسيم بهار چيزی در دل عشقه شروع به رويش کرد٬يک جوانه٬به سبزی و روشنی و لطافت يک تمنای رويش دوباره٬بايد رفت...و باز به راه افتاد.

سيمان ترک خورده آرا م آرام زير هجوم رويش ساقه ها فرو ميريزد...ساقه های ترد و جوان فقط به رفتن فکر ميکنند و فتح سيمان...

کسی چه ميداند شايد روزی من و تو عابر خيابان آن ديوار سيمانی باشيم...و به جای آن ديوار عبوس...صف سبزی از عشقه ببينيم که تا بام ديوار بالا رفته!

*‌ *‌ *‌ *‌ *  *

آن روز من....

و امروز٬ تو!

آن روز پنجرهءمرا شکستند٬غم توی خانه ام ريخت

سقف در رختخوابم سقوط کردوستاره ها در دريای چشمانم غرق شدند

خوب يادم هست

و خوب ميدانم چگونه با تو حرف بزنم.

من هم٬عروسکم را در عبور خاکستری جنگ٬گم کرده ام

من ميتوانم به خاطر عروسک شکسته دست تو٬با تو گريه کنم

فاصله ها دروغند.

نقشهءجغرافيا را از روی ديوار ميکنم و قايقی درست ميکنم.

ببين!

حالا همسايه ايم.سرزمين ما در هم فرو رفته اند

من قايقم را توی دريای آزاد می اندازم و خوب ميدانم

«پشت ديوارها شهری است»

وشايد آن شهر٬شهری باشد مثل شهرمن

شهری که مسجد دارد و مهربانی را می شناسد

من با پاک کن سفيدم مرزهای فاصله را پاک ميکنم

و برای دردهای تو ٬يک سبد مرهم می آورم.

                                                              معصومه سپهری

                  

 

/ 82 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
h

سلام و مرسی که به من سر زدی ...خیلی دوست دارم تبادل لینک کنیم سه سری بزن شاید به توافق رسیدم

محبت

عيدت مبارک ...خانومی ! ماشالا !!!!...اينهمه خواننده !!! ... حق دارند آخه ...وبلاگ به اين نازی خوندن داره والا ..... قالب نو هم مبارک ..... شيک و با پرستيژ ......

ساقی

سلام... ممنون که اومدی و ممنون که چشم براهم بودی... پايدار باشی... مطلبت رو هم همشون رو آف ميخونم ... يا حق.

mahsa

ghazale khanom salamaziz. man avalin bare daram web at ra negah mikonam ,karet kheili ghasjhange , dastet dard nakone, mituni baram ye mail bezani , karet daram ,

قاصدک سوخته

سلام غزاله جان . مديون محبتاتم مهربون . از دست تو و امثال تو آدم جرات نمی کنه مريضم بشه . به هر حال کارتو خوندم . کار عشقه کار زيبايی بود هر چند اون کار دومت اونقدر قابل تحسين بود که من بهت زده به تکرار خوندنش مشغولم .

طلبه

با سلام و تشکر. زودتر خواستم خدمت برسم. اما ماشاءالله تعداد نظردهندگان زياد بود و پنجره مربوطه باز نمي‌شد. به هر حال ممنون. ضمنا متن زيبايی بود. اما در مورد آن عشق فکر مي‌کنم اگر عشقی که ريشه‌ی الهی داشته باشد؛ ديوارهای پولادين را هم از پای در می‌آورد./ يا علي

محبوبه

سلام خانمی، غالب نو مبارک....... هميشه شاد باشيد.

arash sajadi

سلام اميدوارم خوب باشی راستش دلم گرفته بود اومدم يه سری هم به من بزنی خوشحال ميشم قربانت آرش همه آدما نامردن

لات جوانمرد

ماشالا بلاخره به آخرش رسيدم بابا چرا نمي نويسيد..زت زياد

مليحه

سلام غزاله خانوم عزيز. اولين باره كه به اينجا ميام. بلاگ جالب و زيبا و خواندني داريد. ممنونم كه به وبلاگ من سر زديد. در مورد عشقه هم نمايد يك عشق حقيقي است.