شايد وقتی ديگر...=;

سلام 01.gif

ميدونم که نوشتن و شکستن سکوت اونم بعد از اين همه وقت که شايد خيلی از شما ديگه مطمئن شدين که بايد اين ننوشتن رو خداحافظی تلقی کرد٬کمی غير منتظره ست.....دلم نميخواست بيام و از رفتن بنويسم.

خيليها تو يکی دو سال گذشته ازم پرسيدن :چرا اسم وبلاگتو قاقالی لی گذاشتی؟؟خيليها به اين اسم خنديدن و گفتند:چه اسم بچه گانه ای؟؟ 18.gif<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />...اينجور مواقع ياد اين حرف شازده کوچولو می افتادم که ميگفت:اين آدم بزرگها چقدر عجيبند!!؟؟

دوست ديگری که هميشه قلم و وبلاگشو تحسين کردم ميگفت:تو روزمره نويسی ميکنی و با خوندن مطالب تو چيزی به آدم اضافه نميشه و آدم چيز جديدی ياد نميگيره...گرچه با قسمت دوم حرف اين عزيز موافقم اما توی اين مدت تلاشم اين بود که روزمره نويسی نکنم البته گاهی ناگزير به اين کار ميشدم....با اينکه وبلاگ نويسی طبق تعريف مغايرتی با روزمره نگاری نداره!

خیليها ازم پرسيدن:هدفت از نوشتن وبلاگ چيه؟؟...راستشو بخواين من هيچوقت نتونستم يه تعريف خيلی منطقی و دقيق و رياضی ازاهداف کارام ارائه بدم.همينقدر ميدونم که عاشق تجربه کردن و کشف دنياهای جديد هستم.عين کلاغ زاغيا که عاشق چيزای براق هستند....دوست داشتم نويسندگی رو تجربه کنم اونم تو يه دنيای الکترونيکی که لازمه ش ياد گرفتن کارهای زيادی بود....از کارهای تکنيکی گرفته تا صرف وقت و انرژی برای ارتباط دوستانه با ساير بلاگرها با هر طيف از انديشه و تفکر....و من ازکسب اين همه تجربهءکشف و آموختن٬ خيلی خوشحالم...هر روز انگار دريچهءروشن جديدی به روی ذهنم باز ميشد و اينو مديون قاقالی لی و شما دوستان خوبم هستم.

قاقا لی لی همراه من بود در تمام فراز و نشيبها ی زندگی و تغييرات خلق و عادات و همراه من بزرگ شد...مدتی که به سکوت و غيبت گذشت داشتم شرايط جديدی رو تجربه ميکردم که بيشترش اينا بود....مطالعه٬مطالعه و باز هم مطالعه...و الان فکر ميکنم نيازم به مطالعه هرروز از روز قبل بيشتر ميشه.جوری که تقريبا وقتی برای نوشتن ندارم...گرچه روح بازيگوش قاقالی لی گاه و بيگاه انگشتامو قلقلک ميده و قلممو هیپنوتيزم ميکنه....اما من فعلا در مقابلش مقاومت ميکنم.نميدونم شايد يه روزی دوباره خواستم بنويسم اما اين بار ديگه توی قاقالی لی نمينويسم. دوست دارم اينجا رو به عنوان يه يادگاری از دوستی ها و محبتهای فراموش نشدنی شما حفظ کنم.

قبل از اينکه برم بايد بگم احساس ميکنم خيلی بزرگ شدم ٬شايد علتش درک و کنار اومدن با اتفاق های بزرگ و سختی بوده که ظرف اين مدت کوتاه برام پيش اومد...زمانی خداحافظی از قاقالی لی برام کار سختی بود و رنجم ميداد...اما تجربهءجدايی های شکننده و بزرگ ٬درک اين جدايی رو برام قابل قبول کرده.

لازمه از همه تون به خاطر وقت و حوصله ای که برای خوندن اينجا صرف می کنيد تشکر کنم...همينطور از محبتی که قادر به جبرانش نيستم.

اگه يه روز هجوم کلمات نوک قلممو متلاشی کردند و دوباره سرريز شدند روی کاغذ و سفيديشو سياه کردند....اگه يه روز تونستم با کلمات يه دنيای جديد بسازم که ارزش وقت گذاشتن برای مطالعه داشت٬حتی يک لحظه هم ترديد نميکنم...خبرتون ميکنم که به خونه م بياين...راستی ممکنه اون روز غزاله رو يادتون بياد؟03.gif

دوستتون دارم و برای شادی٬سلامتی و موفقيتتون دعا ميکنم.

فدای مهربونياتون:غزاله23.gif

 

/ 80 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Iran

هموطن :: به ايران بي انديش>امروز فقط اتحاد>فردا به سوي ايران

Iran

هموطن :: به ايران بي انديش>امروز فقط اتحاد>فردا به سوي ايران

zinat

سلام دوست عزيز/ موفق باشيد / زينت

غزاله

سلام غزاله خانوم.من هم غزاله هستم و 22 ساله... راستش يه مدتيه که تصميم گرفتم که هم اسمهاي خودم را پيدا کنم. به نظرم مي اومد که تعدادمون خيلي کم باشه. ولي اينجوريهام نيست و کلي غزاله وبلاگ نويس داريم.

Marjan

salam. khosh halam ke inghad binande dario hanooz weblogeto dari. nemidoonam mano yadet hast ya na.parandehayebivatan.persianblog.ir

Marjan

be har hal movafagh bashi.bye

سید مجید

و هو الحبيب. سلام دوست من. نماز و روزه ها قبول باشه. موفق باشی. التماس دعا.

مسعود پاك

ما هنوز منتظريما ! تو رو خدا اگه مي توني برگرد. جات خالي خاليه.

shaghayegh

heif che dir bahat ashna shodam,kash dobare benevisi,man roozmare nevisiam kheili doost daram,miduni tajrobeye zendegie rooz mareye digaran be adam roohie mide.kash dobare biai