برای پنجره

 

 

01.gifداشتم یکی از مجلات قدیمی روrain.jpg 

ورق میزدم که این نوشتمو که چند سال بود گم شده بود. پیدا

کردم: 

 

چشمهای نمناک پنجره را ها کردم.....اول کمی گیج شد٬

بعد خندید.قلبش را آورد جلو.گفت:آن را هم ها کن!

این بار من گیج شده بودم..ها کردم دوباره خندید .

هوا هنوز ابری بود و چشم های پنجره نمناک.او میخواست پیشش بمانم.

ماندم.گاهی که کمی از او دور میشدم چشم هایش خیس تر میشد....برمیگشتم که باز بخندد.

روزها کنارش ماندم و قصه هایش را شنیدم به این امید که روزی هوا دوباره آفتابی شود آنقدر آفتابی

که در رویاهایم بود...

یک روز چشم گشودم و آفتاب را از ورای پنجره دیدم...همان هوای آفتابی که در رویاهایم بود.

به پنجره ام نگاه کردم .دیگر از پنجره خبری نبود.نه قلبی می تپید نه چشمی به من نگاه میکرد.

کجایی؟؟

انگارداشت به سادگیم میخندید...

هوا آفتابی شده بود...او دیگر کسی را نمیخواست که اشکهایش را پاک کند.

اما...او گناهی نداشت.

 

او فقط یک پنجره بود. همین.

                

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
حديث

برای اون پنجره متاسفم.طفلی چه بدشانس بوده.داشتن چشم وقلبی که با تغيير شرايط از ديدن و تپيدن باز ميمونن يعنی فاجعه.دوستت دارم مهربون

قرار وبلاگی

)تاریخ شفاهی اسبق ( - امیدوارم باز هم نوشته هاتون رو بخونم . هرچند این وبلاگستان بعید می دونم دیگه مث قبل شه

ميترا

آخی چه پنجره بی‌وفايی!!! اما اگه از من بپرسی می‌گم انقده دوستت داشته که ناپديد شد تا همه نور خورشيد رو بدون کم و کاستی بهت برسونه

مهرگان

ابر و باد و مه و خورشید وفلک در کارند تا این نامردی ها پیش بیاد ...بقول شاعر من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود و.....

حسين قوامی

بازگشايی دوباره قاقاليلی رو تبريک ميگم. اميدوارم بدون وقفه و تعطيلی همچنان پرمفهوم و زيبا پيش بری ...

خسرو

باز گشايی وبلاگتو تبريک ميگم

لولو

وبلاگت قشنگه ولي يكمي لوووووووووسه