دير آمدی ای نگار سرمست!

دلتنگت بودم.گویی سالی میگذشت از رفتنت!

هرچه گله می کردم از دوریت بی پاسخ بود.میدانستم وقتی به آمدنت چیزی نمانده هیجان

آمدنت را بیشتر میکنی با پاسخ ندادن!

میدانستم باز هم باید صبر کنم تا صدای زنگ آشنایت مرا از بستر خواب آلودگیم بپراند.

مدتی بود شهر بوی آشنای تو را می داد.هر چیز،ردٌی،نشانه ا ی واثری از آمدنت داشت.

هر که مرا میدید،میگفت:داره میاد!

دیشب صدای پایت را شنیدم وقتی سر سجادهءسوغاتی مشهد مادر برایت دعا میکردم و یاسهای خشک یادگاریت به دعایم آمین میگفتند.

آهسته آمدم کنار پنجره که مچت را بگیرم و بگویم:دیدمت!

اما ردٌ پایت از پله های کریدور هم عبور کرده بود.حتم کردم پشت دری!

دررا باز کردم!خودت بودی!...همان ماه همیشگی!روی زانوهایم در مقابلت نشستم.دستت را به سویم دراز کردی.دستانت را گرفتم .سرم را که خم کردم تا دستانت را ببوسم تو پیشتر پیشانیم را بوسه دادی.دویدن ذرات نور را در خود احساس کردم.

چقدر دلم برای نود هزار شبی که قرار است با تو به صبح برسانم تنگ شده!

وقتی که آمدی و بی تکلف سر سفرهءافطاری نشستی رفتم که سجاده را جمع کنم. یاسهای خشکیده دوباره جان گرفته بودند و تسبیح میگفتند:

خوش آمدی رمضان!01.gif

سحر

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

توی قرآن اومده هر شب قدر از هزار ماه برتره کافيه سه شب رو ضرب کنی در سی و هزار ...التماس دعا

مريم

مامان

سلام شيرين زبون! اين چند روز که پيشمون نبودی جای خاليت با هيچی پر نشد و هيچ دل مشغوليی سرگرممون نکرد!با اينکه ميدونم الان کنار فاطمه و محدثه داره حسابی بهت خوش ميگذره و اونقدر نورانی شدی که وقتی بيای خونه با چشم غير مسلح نميشه ديدت !اما دل من و بابا و زهرا حسابی برات تنگ شده اينم نوشتم به يادگار روزای دلتنگی!

زهرا

سلااااااااااااااااام بابا بيا دیگه! آخه چرا ظهور نميکنی؟

نفيسه

دير آمد ولی خيلی زود گذشت تا جايی که عده ای اصلا متوجه آمدنش نشدند

حديث

شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت....

ماسرخوشان مست دل از دست داده ايم همراز عشق و هم نفس جام باده ايم بر مابسی کمان ملامت کشيده اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ايم . . . يارب

محدثه

سلام غزاله جونم خوبی؟ يهويی دلم خواست بيام اينجا يادآوری روزهای قبل روزهايی که با هم بوديم و عجيب خوش گذشت يادش بخير برو جلو ایینه مامان و زهرا جون رو هم از طرف من کن دوستت دارم